تبليغاتX
.::..ΞΞΞفیزیک کوانتومΞΞΞ.::.™

.::..ΞΞΞفیزیک کوانتومΞΞΞ.::.™

خدا جهان را آفريد , با قوانين ثابت كه هيچ گاه قابل تغيير نيستند.(سیاه چاله)

10 اختراع که زندگی بشر را دگرگون خواهد کرد

پیش‌بینی نیوساینتیست از اختراعات مهم بشر در دهه‌های آینده

نشریه نیوساینتیست در آخرین شماره خود به معرفی 10 اختراع ویژه پرداخته است. این اختراعات، اختراعاتی عادی نیستند، بلکه پیش‌بینی می‌شود که مشابه اعجاز‌های فناوری در عصر حاضر، آنها هم الگوی زندگی بشر را در دهه‌های پیش‌روی دگرگون سازند.

اگر سنتان قد می‌دهد، 30 سال پیش را به یاد آورید. نگاهی به اتفاقات مهم آن دوره، یکنواختی آن روز‌های دنیای فناوری را به وضوح نشان می‌دهد. شاید بتوان اوج هیجان آن سال‌ها را در سال 1979 / 1358 دانست، زمانی که شرکت ژاپنی نت، اولین شبکه تلفن همراه را در توکیو راه‌اندازی کرد. گرچه برای چند دهه این چیزها اسباب‌بازی دست ابرپولدارها بود، ولی امروز آن قدر گوشی همراه وجود دارد که نیمی از ساکنان زمین بتوانند یکی از آن‌ها داشته باشند.

البته این تنها انقلابی نیست که اخیرا در دنیای فناوری اتفاق افتاده باشد. آیا تا همین چند سال‌ قبل آرزو نداشتید که مجموعه تمام آهنگ‌هایتان را در جیبتان جای دهید؟ یا این‌که به سیستمی دسترسی داشته باشید که برای برقراری ارتباط و به اشتراک گذاشتن اطلاعات، آن‌هم نه فقط ساکنان محله‌تان، که ساکنان کره خاکی، کمکتان کند؟

نظر انداختن در جام جهان‌نما برای مرور ایام پر از دلشوره است، ولی دل به دریا زدیم و ده وسیله الکترونیکی برتر را معرفی کرده‌ایم که طی 30 سال آینده به اندازه گوشی همراه، آی‌پاد و اینترنت، و حتی بیش‌تر از آنها، روند زندگی‌مان را تغییر خواهند داد.

1. بینایی فوق‌العاده
چه کسی می‌تواند از امتحان یک عینک امواج ایکس صرف‌نظر کند؟ شاید از هر چیزی که مقابل دیدگانمان قرار گیرد خوشمان نیاید، ولی اگر دارای قدرت دیدی مثل سوپرمن بودیم، می‌توانسگروه آن سوی دیوارها را هم ببینیم. البته برای مصارف عمومی نباید خیلی به چنین وسیله‌ای بدبین بود؛ می‌توان با استفاده از آن مراقب فرزند خود در طبقه بالایی بود. خوشبختانه یا متاسفانه، هنوز چنین وسیله‌ای به وجود نیامده، با این حال چند حقه فناوری وجود دارد که ما را به آن نزدیک می‌کند.

بر خلاف نور مرئی، امواج رادیویی می‌توانند از مواد جامد عبور کنند. در سال 2006، گروهی از دفتر مشاوره مهندسی کمبریج در انگلیس اعلام کرد که سیستمی در قطع یک کیف ساخته که می‌تواند با ارسال علایم رادار در باند فوق‌پهن و شنیدن پژواک آن، افراد را از پشت دیوار‌های آجری تشخیص دهد. به ادعای مسئولان این شرکت، علایم این دستگاه که «پریزم 200» نام گرفته، می‌تواند از مصالح ساختمانی با ضخامت 40 سانگروهتر عبور کند و فعالیت‌ها را تا فاصله 15 متر تشخیص دهد.

به پیشنهاد گروه سازنده، این ابداع می‌تواند برای رهگیری افراد در شرایط گروگان‌گیری فوق‌العاده کارآمد باشد، ولی با این حال ضعف بسیار حادی نیز دارد. برای جلوگیری از نا‌پیدا شدن افراد به واسطه دیوارها و دیگر اشیای ثابت، این دستگاه فقط اهدافی را شناسایی می‌کند که به سرعت پژواک‌های گوناگونی را تولید می‌کنند. به بیان دیگر، پریزم‌200 افراد را فقط در حال حرکت تشخیص می‌دهد.

در همین حال، گروه دیگری در آلمان که بر پروژه مشابهی کار می‌کند، چند گام از گروه انگلیسی جلوتر است. حتی مجسمه آدم هم از حسگر راداری گروه آقای اروین بیبل در امان نیست. گروه آقای بیبل در دانشگاه فناوری مونیخ وسیله‌ای ساخته که حرکات بسیار جزئی را از پشت درهای بسته هم تشخیص می‌دهد، حتی تنفس و تپش قلب افراد را!

این گروه دریافته است که طیف امواج رادیویی بین 433 مگاهرتز تا 24 گیگاهرتز که می‌تواند از پوست و استخوان بگذرد، توسط لایه‌ای‌ از چربی که ماهیچه را دربر می‌گیرد، نظیر ماهیچه قلب، بازتاب می‌شود. این یافته با استفاده از اثر دوپلر برای تشخیص تغییرات حرکتی کوچکتر از سانتی‌متر بدست آمده است.

2. ناپدید شوید
اخیرا رویاهایی از داستان‌های علمی- تخیلی برای تحقق «شنل‌های نامرئی‌کننده» سر بیرون آورده‌اند. اولین آنها که فقط روی ریزموج‌ها کار کرده بود، در سال 2006 عرضه شد. بعد از آن تلاش‌های دیگری هم برای رقابت با توانایی‌های هری پاتر شروع شد.

این گونه وسایل برای ناپدید کردن یک جسم، امواج الکترومغناطیسی اطراف آن را منحرف می‌کنند. تا کنون تنها راه برای رسیدن به شنل‌های نامرئی‌کننده استفاده از متامتریال‌ها بوده که برای فعل وانفعال با نور و هدایت آن به شکل قابل کنترل، از اجزای الکترونیکی ساخته شده‌اند.

هدف این مواد، پدید آوردن پوششی نامرئی‌کننده است که برای طیف وسیعی از بسامدهای مرئی قابل استفاده باشد. البته دست یافتن به چنین موادی آسان نیست. اجزای تشکیل‌دهنده آنها باید از طول‌موج نوری که برای تعامل با آن ساخته شده‌اند، کوچک‌تر و ظریف‌تر باشند.‌ در سال گذشته میلادی گروهی از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، ماده‌ای ساخت که نور قابل مشاهده را بیش‌تر از آن که بازتاباند، به سمت پشت منحرف می‌کرد. تحقیقات گروه دیگری از دانشگاه سنت‌آندرو در انگلیس هم نشان داد که متامتریال‌ها بر روی گستره‌ای از بسامد‌ها موثر هستند.

حتی گروهی از دانشمندان دانشگاه علوم و فناوری هنگ‌کنگ در چین هم در همین راستا، روی پوشاندن اشیا در فاصله‌ای معین کار می‌کنند. این گروه استفاده از مواد تکمیلی را پیشنهاد می‌کند که ویژگی‌های نوری آنها سبب می‌شود یکدیگر را حذف کنند. یک موج که به سمت هواپیما تابیده می‌شود، پس‌از برخورد به ماده اول منحرف می‌شود، ولی این انحراف با عبور موج از ماده مکمل از بین می‌رود و چنین به نظر می‌آید که هیچ ماده‌ای آنجا نیست.

3. درمان از راه دور
گوشی‌های همراه جدید شاید قابلیت‌های بیش‌تری از وسیله ارتباطی استار‌تک داشته باشند، ولی اسکنر طبی قابل‌حمل دکتر بونز که جراحات داخلی را فورا نمایش می‌دهد، قدری دیگر طول می‌کشد تا به دنیای واقعی وارد شود. ولی وقتی که وارد بازار شود، یک گام هم جلوتر خواهد بود! مهندسان در حال توسعه این اسکنر قابل‌حمل هستند که نه تنها آسیب‌های داخلی را نمایان می‌سازد، که آنها را در یک لحظه مداوا می‌کند.

راز نهفته در فناوری این اختراع، به‌کارگیری امواج با بسامد بالا است. هم‌اکنون پزشکان از امواج فراصوت برای بررسی و عکسبرداری از جنین در رحم مادر استفاده می‌کنند. اما با افزایش شدت این امواج و متمرکز کردن آن‌ها روی یک نقطه می‌توان حرارت کافی را برای پختن بافت بدن پدید آورد!

تحقیقات لاورنس کرام از دانشگاه واشنگتن در سیاتل نشان داده است که امواج فراصوت با شدت بالا می‌تواند رگ‌های در حال خون‌ریزی را داغ کند. شرکت او، آلتراسوند تکنولوژی، وسیله‌ای دستی ساخته که به جراحان اجازه می‌دهد با نفوذ به ارگان پر از خون، بریدگی را داغ کند. کرام ابراز امیدواری کرده که در سال جاری بتواند این فناوری را روی بشر هم آزمایش کند.

همچنین امواج ضعیف فراصوت می‌تواند برای تشخیص جریان سریع خون در رگ در حال خونریزی نیز به کار بیاید. آژانس پروژه‌های تحقیقاتی دفاعی پیشرفته آمریکا روی وسیله‌ای به نام «سیستم انعقاد صوتی خونریزی عمیق» سرمایه‌گذاری کرده که با بهره‌گیری از امواج فراصوت، هر دو عمل تشخیص و درمان رگ بریده را انجام می‌دهد.

این وسیله شامل آرایه‌هایی از فرستنده-گیرنده‌های فراصوتی است که به دور عضو آسیب‌دیده پیچیده می‌شود. فرستنده-گیرنده‌ها، امواج کم‌انرژی فراصوت منتشر و بازتابش رگ‌های مجروح را اسکن می‌کنند. اگر این آرایه‌ها در یک رگ نشتی تشخیص دهند، فورا این نشتی را قطع می‌کنند.

4. مرد عنکبوتی، پای مارمولکی
شخصیت پیتر پارکر در مرد عنکبوتی سبب شد که بالا رفتن از دیوار آسان به نظر برسد، ولی تکرار آن حرکات عجیب وغریب در دنیای واقعیت، سال‌ها است که محققان را در تلاش برای بالا رفتن از دیوار نگه داشته است. دلیل این امر واضح است؛ دست‌کش و کفش‌های مرد عنکبوتی باید بتواند وزن یک انسان با ابعاد متوسط را در حالی‌که از آسمانخراش آویزان شده، تحمل کند.

اما برخلاف اغلب مردم، دانشمندان عنکبوت را برای الگوی بالا رفتن از دیوار نپسندیده‌اند. آنها مارمولک را ترجیح می‌دهند. در سال 2003، آندره جیم از دانشگاه منچستر در انگلیس، ماده‌ای را با موهای میکروسکوپی طراحی کرد که مشابه سطح پای مارمولک است. نیروی بین مولکولی واندروالسی، که در مقیاس‌های کوچک موثر است، باعث چسبیدن مو‌ها به دیوار می‌شود و از آنجاکه پای مارمولک از میلیون‌ها مو پوشیده شده، منجر به جاذبه قدرتمندی می‌شود که حیوان را روی دیوار نگه می‌دارد. مواد اولیه مویی که جیم ابداع کرده، از ماده‌ای به نام کپتون تشکیل شده است، و درصورتی که 1 سانتی‌متر مربع از آن محکم به سطحی قائم فشار داده شود، می‌تواند وزنه‌ای به جرم 1 کیلوگرم را نگه دارد.

ولی برای افزایش مقیاس این اختراع تا ابعاد کاربردی، مشکلاتی وجود دارد. برای مثال، برای پوشش دادن سطح لازم جهت نگه داشتن یک نفر، موها باید بلند باشند و مشکل موهای بلند، در هم پیچیده شدن آنها است. یکی از دانشمندان دانشگاه صنعتی تورین در ایتالیا راه‌حلی برای این مشکل یافته است. او در سال 2007، طرحی ارائه کرد که مشابه درخت صنوبر، متشکل از نانولوله‌های کربنی بلند در یک تنه و نانولوله‌های کوتاه‌تر در شاخه‌ها بود. وی با این ابتکار، دست‌کشی ساخت که هر جفت از آن حدود 10 کیلوگرم را تحمل می‌کرد.

با این وجود، طبیعت همچنان در این زمینه برتری دارد! چه ‌آن‌که کثیفی میان موهای مصنوعی ویژگی چسبناکی را کاهش می دهد، ولی پاهای مارمولک می‌تواند خود را تمیز کند.

5. شما هم انرژی تولید کنید
گوشی همراه شما یکی از اعجازهای عصر جدید است. با این حال فارغ از این که چه قابلیت‌هایی دارد، وقتی که شارژ باتری‌اش به انتها برسد، دیگر هیچ فایده‌ای ندارد. اما چقدر عالی می‌شد اگر از این باتری‌ها خلاص می‌شدید و تمام انرژی مورد نیاز وسیله الکترونیکی‌تان را از دنیای اطراف تامین می‌کردید؛ مثلا سیم شارژر آن را به لباستان می‌زدید!

چند ماه پیش، زیهونگ لین وانگ از موسسه فناوری جورجیا در آتلانتا، پارچه‌ای ساخت که از نانوسیم‌های اکسید‌‌روی بر رشته‌های کلوار بافته شده است. هر بار که این ماده خم یا مچاله می‌شود، جریان الکتریکی ضعیفی را تولید می‌کند. وانگ و گروهش دریافته‌اند که اگر هر پارچه‌ای را با نواری از این فلز بپوشانند، می‌توانند الکتریسیته حاصل را جمع کنند. با بهره‌گیری از این فناوری می‌توان انرژی دستگاه‌هایی را که در بدن انسان قرار می‌گیرند، مانند دستگاه تنطیم‌کننده ضربان قلب، از خود فرد گرفت.

گروهی به هدایت دیوید ترن در داشگاه استنفورد کالیفرنیا هم ژنراتوری ابداع کرده‌اند که از فعالیت قلب، الکتریسیته تولید می‌کند. تولید الکتریسیته توسط این دستگاه با جلو و عقب کردن یک آهن‌ربای ریز در سیم‌پیچی کوچک صورت می‌گیرد. آهن‌ربا در یک لوله سیلیکونی مملو از مایع با دو بالون متصل به هر دو انتها قرار گرفته و کل دستگاه در قلب جای می‌گیرد. وقتی قلب می‌تپد، بالون‌ها یکی پس از دیگری جمع می‌شوند و به مایع داخل لوله، نیرو وارد می‌کنند. نیروی وارد بر مایع سبب جلو و عقب شدن آهن‌ربا در لوله می‌شود.

اما جالب‌تر از هر دوی این روش‌ها، ابتکار آدام هلر از دانشگاه تگزاس در آستین است. او سلولی سوختی ساخته است که می‌تواند در رگ قرار بگیرد و از گلوکز خون به عنوان سوخت استفاده کند و جریان الکتریکی تولید کند.

بخش دوم این مطلب را با کلیک در اینجا دنبال کنید.

نیوساینتیست، مجلد ژانویه 2009- ترجمه: علیرضا نورایی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط واقفي  | 

عدد باریونی

عدد باریونی

ذرات سنگین ، باریون نام دارند. چنانچه باریونها به حال خود رها شوند ، متلاشی می‌گردند. تنها باریون پایدار پروتون است. در تمام فرایندهای مشاهده شده ، تعداد باریونها همواره بقا دارد «قانون بقای باریون ΔN=0).قانون بقای باریون پایداری پروتونها را بیان می‌کند ، باریونی سبکتر از پروتون وجود ندارد. آزمایشات نشان داده‌اند که مدت زمانی که طول می‌کشد تا پروتون تلاشی یابد طولانی تراز 1022 سال ، یعنی <1012 بار طولانی تر از عمر جهان باشد. عدد بار یونی را با N نشان می‌دهند که برای باریونها (پروتون ، نوترون ، هیپرونها) N=+1 ، برای پاد باریونها N=-1 برای سایر ذرات مزونها ، لپتونها) N=0 ، برای هسته‌ها N>+1 ( N برابرعدد جرمی A است) و برای پاد هسته ها N<-1(Nبرابر –A است) می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط واقفي  | 

تاريخچه ي فيزيك ذرات

تاريخچه ي فيزيك ذرات در طول دو قرن گذشته، دانشمندان به پيشرفت هاي بزرگي در فهم آنچه ما و جهان اطراف ما از آن ساخته شده ايم، دست يافته اند. نخست، درك اين مطلب بود كه ماده، از عناصر ي با خواص فيزيكي و شيميايي كاملا معين تشكيل شده است. اين عناصر در محدوده ي هيدروژن (به عنوان سبك ترين) و اورانيوم و عناصر فراتر از آن قرار دارند. هر عنصر از واحد هاي ساختماني – اتم ها – كه براي هر كدام منحصر به فرد مي باشد، تشكيل شده و اتم هاي گوناگون، مي توانند با هم تركيب شوند و تنوع بي شماري تركيبات، از ماده ي ساده اي مانند آب گرفته تا مواد پيچيده اي مانند پروتئين ها را به وجود بياورند. با اينحال، چنانچه دانشمندان در اواخر سده ي نوزدهم كشف كردند، اتم ها ساده ترين واحد هاي سازنده ي ماده نيستند. ما امروزه مي دانيم كه بيشتر جرم اتم در يك هسته ي كوچك، چگال و با بار مثبت متمركز شده است. ابر كوچكي از الكترون ها ي با بار منفي هسته را از فاصله اي دور احاطه كرده اند و بنابراين بيشتر فضاي اتم را فضاي خالي تشكيل مي دهد. در بيشتر اتم ها ، هسته حاوي دو نوع ذره با جرم تقريبا برابر است: پروتون هاي با بار مثبت و نوترون هاي بدون بار الكتريكي. براي خنثي نگه داشتن كل اتم، تعداد پروتون ها دقيقا با تعداد الكترون ها برابري مي كند. در ١٨٩٠، دو فيزيكدان به طور جداگانه، شروع به كاوش در فضاي داخل اتم نمودند. اولي، جوزف (‘J.J.’) تامسون نخستين ذره ي زير اتمي – الكترون - را كشف كرد كه در همين حين، يكي از شاگردان او به نام ارنست رادرفورد، آغاز به كاوش در پديده ي جديد راديواكتيويته، كه در آن اتم از يك نوع به نوعي ديگر تبديل مي شد نمود. اين كاوش ها سرانجام به كشف هسته ي اتم، در همكاري با هانس گايگر ( كه با شمارگر راديواكتيويته ي گايگر مشهور است) و ارنست مارسدن در ١٩١٠-١٩٠٩ منتهي گرديد. سپس رادرفورد دريافت كه ذرات با بار مثبت موجود در هسته ي اتم، با هسته ي هيدروژن يكسان اند. او اين ذرات را پروتون ناميد. و در ١٩٣٢، جيمز چادويك نشان داد كه هسته ها بايد شامل نوترون ها هم باشند. از آن زمان به بعد بود كه رادرفورد و همكاران او، تصوير نوين اتم را بنا نهادند. اين تنها شروع ماجرا بود. الكترون، پروتون و نوترون اعضاي پيش قراول رژه ي باشكوه ذرات زير اتمي بودند. در خلال دهه هاي ١٩٣٠و ٤٠، بسياري از فيزيكدانان به مطالعه ي تابش كيهاني – بارش مداوم ذرات زير اتمي پر انرژي كه از فضا نشات مي گرفتند – پرداختند. برخورد هاي تابش هاي كيهاني پر انرژي با ذرات جو زمين، موجب واپاشي هاي هسته اي مي شود كه آنها موجب توليد انواع جديدي از ذرات كوتاه عمر مي شوندكه تنها از طريق رد هاي بجا مانده در آشكارسازهاي حساس قابل مشاهده اند. از جمله ي اين ذرات مي توان از موئون كه كاملا شبيه الكترون رفتار مي كند اما ٢١٠ بار از آن سنگين تر است؛ پيون كه تنها اندكي از موئون سنگين تر است؛ كائون با جرمي اندكي بيش از نصف جرم پروتون؛ و لامبدا داراي جرمي %٢٠ بيش از پروتون نام برد.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط واقفي  | 

آخرين مرز

« آخرين مرز » به قلم استفن هاوكينگ

http://i42.tinypic.com/e7ckjr.jpgمسابقه فضايي بين آمريكا و شوروي در سال هاي دهه 1960 موجب شكل گرفتن يك روند پركشش و جذاب اكتشافات فضايي شد كه پيشرفت هاي علمي و فني قابل توجهي را نيز نصيب بشر كرد.حال سوال اينجاست كه چرا ما بايد به فضا برويم و چرا بايستي براي بدست آوردن چند گرم از خاك ماه يا مريخ ، پول و زمان زيادي صرف كنيم؟؟؟ و آيا بهتر نيست اين پول و زمان را براي زندگي بر روي كره خاكي خودمان هزينه كنيم ؟

در پاسخ به اين پرسش ها،مي توان مثالي تاريخي زد:چرا كه وضعيت كنوني ما به نوعي شبيه شرايط حاكم بر اروپا پيش از سال 1492 ميلادي است.زماني كه هزينه هنگفتي براي سفر جهانگرد مشهور ،كريستف كلمب ،به مناطق ناشناخته در دوردست ها صرف شد و پس از مدتي به كشف "دنياي جديدي انجاميد كه تفاوت هاي بسياري با دنياي قديم داشت.

تلاش براي فرستادن انسان به فضاي ناشناخته،پيامدهاي شگرفتر و تعيين كننده تري بر آينده بشر خواهد داشت.اكتشافات فضايي اگرچه نمي توانند به طور مستقيم مشكلات كنوني كره زمين را حل كنند،اما مي توانند به تغيير چشم اندازها و راهكارها براي مقابله با آنها،كمك شاياني كنند.بنابراين ،پيگيري اين اكتشافات فضايي و تلاش براي تسخير فضا مي بايستي به راهكار بلندمدت ما زميني ها در قرن هاي آينده تبديل شود.ما بايستي تمام توان خود را براي ايجاد پايگاه هايي در كرات ديگر به كار گيريم.به نظر من ،بشر مي تواند ظرف 30 سال آينده يك پايگاه بزرگ دائمي در ماه،پس از 50 سال يك پايگاه در مريخ و پس از 200 سال ،پايگاه هاي متعدد در قمرهاي ساير سيارات از جمله مشتري و زحل ايجاد كند.

به عقيده من، بشر محكوم به رفتن به فضا است،هرچند كه اين هدف،بسيار پرهزينه و زمان بر باشد.آري،رفتن به فضا و ايجاد پايگاه هاي متعدد بر روي كرات ديگر بسيار پرهزينه است اما بايد دانست كه فقط با اختصاص دادن بخش ناچيزي از منابع عظيم موجود بر روي كره زمين مي توان به اين مهم دست يافت.متاسفانه سهم هزينه هاي فضايي ناسا به عنوان بزرگترين و مهمترين سازمان فضايي جهان،از كل بودجه ايالات متحده طي 40سال گذشته نه تنها افزايش نيافته،بلكه كاهش نيز داشته است؛به نحوي كه سهم 0.3درصدي بودجه ناسا از توليد نا خالص داخلي آمريكا در سال 1970،يعني زمان فرستادن آپولو به فضا،درحال حاضر به 0.12 درصد كاهش يافته است،حال آنكه به عقيده بيشتر كارشناسان و صاحب نظران عرصه اكتشافات فضايي اين سهم مي بايستي حداقل 20برابر شود!آري با اختصاص دادن نسبت اندكي از توليد ناخالص كل جهان مي توان به پيشرفت هاي گسترده ايي در فضا دست پيدا كرد و زندگي بشر را دگرگون ساخت.

با اين همه،هستند كساني كه معتقدند بهتر است انرژي و پول انسان ها صرف  حل مشكلات و نابه ساماني هاي موجود بر روي زمين شود و مقالبه با تغييرات آب و هوايي و افزايش آلودگي ها بر جستجوي حيات بر كرات ديگر ,اولويت دارد.من در پاسخ به اين افراد مي گويم كه اگرچه نمي توان اهميت و اولويت پرداختن به معضلاتي چون گرم شدن كره زمين و تخريب محيط زيست را ناديده گرفت،اما مي توان در كنار اين اقدامات،افق هاي دوردست در فضا نيز نظري داشت.

تلاش انسان براي رفتن به فضا و فرود آمدن بر كرات ديگر ،در آغاز بسيار درخشان و اميدوار كننده بود:تنها هفت سال پس از سخنراني تاريخي جان اف.كندي رئيس جمهور آمريكا در سال 1962 مبني بر فرود آمدن بشر تا پايان دهه 1960 بود كه آپولو11 با موفقيت بر روي ماه فرود آمد و انسان براي نخستين بار بر روي ماه قدم گذاشت.اين موفقيت عظيم باعث آغاز مسابقه فضايي بين آمريكا و شوروي شد كه نه تنها به توسعه امكانات و تجهيزات و امكانات مرتبط به اكنشافات فضايي انجاميد،بلكه پيشرفت هاي شگرفي را در ساير بخش ها از جمله در بخش توليد رايانه هاي نوين و  تقويت بنيان هاي اطلاعاتي و ارتباطي نيز موجب شد.با اين همه ،پس از آخرين فرود انسان بر سطح ماه در سال 1972 و به دليل عدم جديت ساستمداران و تصميم گيران آمريكا و شوروي براي پيگيري روند پرواز هاي فضايي سرنشين دار،توجه عمومي به فضا و اكتشافات فضايي تا حد زيادي فروكش كرد.كم توجهي نسبت به برنامه هاي فضايي از سوي غرب،با وجود تمام مزايايي كه از اين طريق حاضل شده بود،از آنجا ناشي مي شد كه دولتمردان غربي به اين نتيجه رسيدند كه رفتن به فضا و فرود آمدن به سطح كرات ديگر نمي تواند به حل مشكلات اجتماعي ،سياسي و فرهنگي جهان كمك چنداني كند و به همين دليل نبايد در اولويت قرار گيرد. 

http://i43.tinypic.com/xb0awm.jpgعصر نوين اكتشافات فضايي

با وجود ركود طولاني و غير قابل قبولي كه در فرستادن انسان به كرات ديگر و جستجوي حيات در خارج از زمين به وجود آمده است،هنوز هم مي تواناميدوار بود كه توجه مردم جهان به پيشرفت هاي فضايي وبه دنبال آن،رشد و تعالي علوم و فنون مرتبط با اكتشافات فضايي ،دوباره جلب شود.ماموريت هاي روباتيك كه اخيراً مورد توجه قرار سازمان هاي فضايي آمريكا،اوروپا و چين قرار گرفته است،به دليل ارزان و كم خطر بودن و مهمتر از آن،كارآمد تر بود از نظر جمع آوري اطلاعات علمي،موجب شده تا توجه جهانيان باز هم به فضا و رفتن به كرات ديگر جلب شود.از سويي دگير ،اعيين ضرب الاجل هايي چون اعلام سال 2020 به عنوان زمان ايجاد يك پايگاه دائمي در ماه و تعيين سال 2025 براي فرود نخستين انسان بر سطح مريخ،مي تواند به تقويت و تحريك هرچه بيشتر برنامه هاي فضايي منتهي شود و همانطور كه آمريكايي ها توانستند پيش از پايان ضرب الاجل تعيين شده از سوي كندي براي فرود آمدن بر فضا،به آنجا بروند،تا پايان سال 2025 ميلادي نيز مي توان بر مريخ فرود آمد و برخاك سرخ و يخ زده اين سياره راه پيمايي كرد.

ما در جوامعي زندگي مي كنيم كه به نحو فزاينده ايي به وسيله علم فناوري اداره مي شود و درآنها،دانش بسيار جدي گرفته مي شود در اين وضعيت،دانشمندان بايستي براي عموم مردم توضيح دهند كه چرا و با چه هدفي بايستي به فضا رفت.آيا بايد در كرات ديگر به جستجوي حيات غير زميني پرداخت يا اينكه بايستي بستر مناسبي را براي زندگي انسان در كرات ديگر محيا ساخت.؟بر اساس اصول علم امروز،حيات بر روي كره زمين به صورت تدريجي به وجود آمده است و به ين دليل مي توان انتظار داشت كه نمونه هاي ديگر حيات در ساير كرات به پيچيدگي ساختار مولكولي DNAموجود در زمين باشد،كمي دور از ذهن به نظر مي رسد.اما وجود ساختارهاي ريز ملكولي و تك سلولي در كرات ديكر محتمل و از نظر علمي قابل توجيه خواهد بود.بنابراين،با توجه به بي كران بودن فضا و وجود تعداد بسيار زياد كهكشان ها،مي توان توقع داشت كه اونواع پرشمار حيات و گونه هاي زيستي در فضا ،موجود و احتمالاً قابل كشف خواهند بود.

بر اساس يك فرضيه پر طرفدار و مستدل علمي به نام "پانسپرميا"(Panspermia )كه مبتي است بر امكان انتقال حيات از يك سياره به ساير سيارات از طريق برخورد شهابسنگ ها به كرات گوناگون،مي توان روند جستجوي گونه هاي ديگر حيات در سيارات ديگر را جدي تر دنبال كرد.همه ما مي دانيم كه سياره زمين بارها مورد اصابت شهابسنگ هايي قرار گرفته از مريخ به سمت زمين پرتاب شده اند؛بنابراين مي توان انتظار داشت كه حيات كنوني كه بر سطح زمين شكل گرفته داراي سرچشمه مريخي باشد و به همين دليل جستجوي حيات در مريخ توجيه ناپذير و قابل قبول به نظر مي رسد.بر طبق فرضيه پانسپرميا،يكي از مهمترين ويژگي هاي  فرايند پراكندگي جيات بين كرات،وجود احتمال انتقال ساختاريDNA از يك سياره به ساير سيارات به وسيله شهاب سنگهاست.دانشمندان توانسته اند فسيل هايي متعلق به 3/5ميليارد سال قبل را كشف كنند،اين كشف از آنجا حايز اهميت و قابل توجه به نظر مي رسد كه چون زمان شگل گيري سياره زمين به 4/6 ميليارد سال قبل باز مي گردد و 3/5 ميليارد سال پيش،زمين بسيار داغ و غير قابل زندگي بوده است.پس مي توان انتظار داشت كه فسيل هاي پيدا شده،از كرات ديگر به زمين منتقل شده اند،بر اساس نظريه هاي پذيرفته شده علمي،كره زمين 500ميليون سال پيش قابل زندگي و شكل گيري شكل هاي ساده جيات بوده است.بنابراين بايد پذيرفت در حالي كه تنها پس از نيم ميليارد سال،امكان شكل گيري گونه هاي پيشرفته حيات،در شكل هاي گوناگون،در سياراتي با 10 ميليارد سال قدمت بسيار زياد خواهد بود.

آيا ما در جهان تنها هستيم ؟

با توجه به اين يافته ها و در صورت پذيرش فرضيه وجود حيات در كرات ديگر ،بايستي به اين پرسش مهم پاسخ دهيم كه چرا ساكنان احتمالي كرات ديگر تا كنون با ما هيچ گونه تماس برقرار نكرده اندشايد نخستين چيزي كه در اينجا به ذهن خطور مي كند، به بشقاب پرنده ها و رويدادهاي مرموز مربوط به پرواز آنها بر فراز مكان هاي نظامي و استراتژيكي پيوند خورده است.برخي كارشناسان بر اين اعتقادند كه محافظه كاري دولت ها در افشاي اطلاعات مرتبط با بشقاب پرنده ها،موجب شده تا دانش عمومي ما در مورد اين پديده مرموز در سطح محدودي باقي بماند و اين مسئله به هيچ عنوان توجيه پذير به نظر نمي رسد.با اين همه ،صرف نظر از وجود بشقاب پرنده ها،شواهد و علائم ديگري كه دال بر تلاش بيگانگان فضايي براي ارتباط با ما باشد،پيدا نشده است و همين مسئله ما را به سوي اين عقيده مي كشاند كه شايد تمدن هاي احتمالي موجود در كرات و كهكشان ها در سطح پايين تر توسعه يافتگي علمي و فكري قرار داردن و قادر به سفر به كرات ديگر و برقراي تماس با ساكنان آنها نيستند.

به طور كلي، ما مي توانيم از سه زاويه با اين مسئله برخورد كنيم:اول اينكه احتمال وجود گونه هاي نخستين حيات در سياره اي كه براي زندگي مناسب باشد،بسيار پايين است و به همين دليل ار بيگانگان فضايي خبري نيست.دوم اينكه به فرض پذيرش  وجود چنين  موجوداتي در كرات ديگر،آنها به آن حد از توسعه يافتگي علمي و فني نرسيده اند كه بتوانند به زمين سفر و با ما ملاقات كنند.در توجيه عدم پيشرفت فني و فكري بيگانگان فضايي مي توان به دلايلي چون عدم مصداق پيدا كردن فرضيه تكامل داروين در مورد موجودات كرات ديگر و احتمال باقي ماندن آنها در سطح باكتري ها و يا حشرات اشاره كرد.احتمال سومي نيز در اين ميان وجد دارد و آن اين كه يك سري از موجودات فضايي به درجات بالاي پيشرفت علمي و فني دست پيدا كرده و توانسته اند سيگنال هاي راديويي را به منظور برقراري ارتباط با ساير كرات ارسال كنند،اما دستيابي آنها به بمب هسته ايي و ساير سلاح هاي كشتار جمعي موجب از بين رفتن و نابودي تمدن هاي آنها شده است.با توجه به آنچه گفته شد و با در نظر گرفتن اصول علمي ،من خود به حقيقت داشتنن احتمال دوم علاقه مند هستم؛چرا كه احتمال وجد گونه اي ابتدايي حيات در كرات ديگر را منطقي تر و پذيرفتني تر مي دانيم.

راز بقا در فضا

اما آيا مي توانيم براي مدتي طولاني در خارج ار زمين زندگي كنيم؟تجربه حضور انسان در ايستگاه فضايي بين المللي(IIS)ثابت كرده است كه انسان ها مي توانند چند ماه را در فضا سپري كنند بدون اينكه مشكل خاصي برايشان به وجود آيد.اما وجود جاذبه صفر در فضا و حالت بي وزني مي تواند به بروز مشكلات فيزيولوژيكي مانند تضعيف استخوان ها بينجامد.پس براي تحقق روياي حضور طولاني و بي خطر در فضا،بايستي به ايجاد پايگاهي دائمي و مجهز در سياره اي مناسب كه داراي نيروي جاذبه مطلوبي هم بايد،بينديشيم.علاوه بر اين، بايستي براي در امان ماندن از خطر اصابت شهابسنگ ها و ساير اجرام آسماني نيز چاره ايي انديشيد؛از جمله كندن سطح سيارات و نفوذ به سطوح پايين آنها.در بلند مدت نيز بايد به فكر استخراج مواد معدني و جمع آوري منابع مورد نياز براي زندگي مستقل از زمين بود.حال سوال اينجاست كه مكان هاي مناسب و قابل سكونت در منظومه شمسي كدامند؟بهترين گزينه ممكن از اين نظر ،نزديكترين همسايه يعني ماه است كه علاوه بر نزديك و در دسترس بودن ،چند بار توسط انسان فتح شده و فضانوردان بر روي آن،راهپيمايي و رانندگي كرده اند.با اين همه ، ماه فاقد جو(اتمسفر)بوده و ميدان مغناطيسي آن برخلاف زمين به اندازه اي نيست كه قادر به منحرف كردن ذرات تابشي خورشيد باشد.علاوه بر اين،آب به صورت مايع در ماه وجود ندارد و فقط احتمال وجود يخ در قطب هاي شمال و جنوبي موجب شده تا دانشمندان اميدوار باشند بتوانند از اين يخ به عنوان منبع مناسب براي توليد اكسيژن استفاده كنند.انرژي خورشيدي و هسته اي ،بهترين گزينه ها براي تامين انرژي مورد نياز براي ساكنان آينده ماه خواهد بود.در صورت تحقق شرايط لازم براي فراهم آوردن زمينه حيات در ماه ،مي توان از اي سكونت گاه براي سفر به ساير كرات منظومه شمسي استفاده كرد.

مريخ، عهدف بعدي ما براي سكونت درفضا خواهد بود.فاصله مريخ تا خورشيد ، دو برابر فاصله زمين تا منبع اصلي نور و گرما در منظومه شمسي است و به همين جهت نصف گرايي كه به زمين مي رسد، نصيب مريخ و ساكنان احتمالي آن در آينده مي شود.تا چهار ميليارد سال قبل ،يك ميدان مغناطيسي قوي در مريخ وجود داشته است كه به تدريج از بين رفت و اين سياره را در برابر تشعشعات خورشيدي بدون محافظ باقي گذاشت.فشار جو مريخ فضا يك درصد فشار جو زمين است. و همين مسئله زندگي كردن بر روي مريخ را بسيار دشوار مي سازد.
با اين همه، چينين به نظر مي رسد كه اوضاع كلي مريخ در گذشته هاي دور براي حيات مناسبتر بوده است و وجود ابراهه ها و درياچه هاي خشك شده متعدد بر سطح مريخ حكايت از آن دارد كه اين سياره در ميليادر ها سال قبل ،مكاني مرطوب و گرم بوده و احتمال شكل گيري حيات بر آن چه به صورت مستقل و چه از طريق اصابت شهابسنگ ها ي ارسالي از سيارات داراي حيات به آن،بسيار زياد بوده است.
ناسا تاكنون تعداد زيادي فضاپيما به مريخ فرستاده است.نخستين فضاپيمايي كه به مريخ فرستاده شد، مارينر4(Mariner4)نام داشت كه در سال 1964 به سمت مدار مريخ پرتاب شد و اطلاعات جالبي را در مورد مدار اين سياره در اختيار ما قرار داد.

ناسا همچنين چند كاوشگر پيشرفته را به سوي مريخ روانه كرده است كه به "مريخ نورد" معروف شده اند.و عكس هاي متعددي را از سطح بياباني و خشك مريخ به زمين ارسال كرده اند.آنها همچنين عميق ترين گودال ها و مرتفع ترين كوه هايي را كه تاكنون در كنظومه شمسي مشاهده شده اند،در مريخ پيدا كرده اند.علاوه بر اين ،شواهدي مبني بر وجود مقادير عظيم آب به شكل يخ در مناطق قطبي مريخ يافت شده است كه اميدواري بسياري را نزد دانشمندان به وجود آورده است؛چرا كه مي توان از اين منبع به عنوان عامل اصلي حيات در مريخ استفاده كرد.با اين همه،بايد دانست كه فعاليت هاي آتشفشاني در مريخ بسيار گسترده و هولناك است كه البته با وجود خطرناك بودن ، مي توان امكان دسترسي ساكنان آينده مريخ به مواد معدني خارج شده از درون مريخ را فراهم آورد.

ماه و مريخ،مناسبترين مكان ها براي سك.نت انسان زميني در منظومه شمسي به شمار مي آيند؛چرا كه سياره هاي عطارد و ناهيد بيش از حد داغ ،و زحل و مشتري نيز به صورت گازهاي متراكم و فاقد سطح جامد هستند و در نتيجه غير قابل سكونت اند.
قمرهاي مريخ بسيار كوچك هستند و مزيت جنداني بر مريخ ندارند.اما قمرهاي مشتري و زحل داراي برخي شرايط لازم براي حيات هستند، به ويژه مناسب ترين قمر زحل يعني تيتان كه علاوه بر بزرگ بودن، داراي جوي غليظ و متراكم نيز هست.ماموريت كاسيني -هويگنسي كه به سورت مشترك توسط سازمان هاي فضايي آمريكا(NASA )واروپا(ESA)در سال 2004 اجرا شد،شامل فرستادن يك كاوشگر به تيتان بود كه نتايج درخشاني به دنبال داشت و تصاويري زيبا و با كيفيت بالا را اط سطح اين قمر بزرگ در اختيار ما قرار داد.البته بايد دانست كه تيتان به علت دوري از خورشيد بسيار سرد و مملو از متان است.

... و اما خارج از منظومه شمسي

راستي در خارج از منظومه شمسي چه خبر است؟ آيا امكان وجود حيات در كهكشان ها و منظومه هاي ديگر قابل پذيرش است؟مشاهدات ما حكايت از آن دارند كه تعداد بسيار زيادي از ستارگان شبيه خورشيد در فضا وجود دارند كه سيارات بسياري به دور آنها مي گردند و احتمال وجود سيارات و ستاره هايي شبيه زمين و خورشيد در آنها بسيار زياد است.به طور كلي ،حدود هزار ستاره در فاصله 30سال نوري زمين وجود دارندكه اگر فرض كنيم فقط يك صدم آنها سياره هايي به اندازه زمين وجود داشته باشند،10 نامزد جدي براي جستجوي حيات جديد يا قديم در آنها در اختيار ما خواهد گرفت و ما بايستي در بلند مدت(منظورم از بلند مدت،بين200تا 500سال آينده است)به فكر رفتن به اين سيارات باش
م.
دو ميليون سال است كه ما زميني ها به صورت جدا از بقيه در جهان زندگي مي كنيم و حدود ده هزار سال است كه تمدن هاي بزرگي را بر روي زمين پديد آورده و در جهت پيشرفت هاي علمي و فني گام برداشته ايم.اما اگر قرار باشد بشر چند ميليون سال ديگر به زندگي خود ادامه دهد،بايد به فكر رفتن به مكان هايي بايد كه تاكنون بر آنها پا نگذاشته است.

منبع : Cosmosmagazine.com , 24 september 2008

به نقل از : مجله دانشمند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط واقفي  | 

9 طرح برای امام غریبمون مایا پاورش منم (اسماعیل)نظر بدید

تاریخ خبر: 9 آذر 1387

به مناسبت شهادت امام جواد علیه اسلام

طرحی 9 تکه توسط 9 طراح مذهبی خلق گردید

به مناسبت شهادت حضرت امام محمد تقی، جواد الائمه علیهم السلام ، 9 تن از طراحان مذهبی طرحی 9 تکه را خلق نمودند. این طرح زیبا که در انجمن های مجیدآنلاین و از طریق ارتباطات مجازی و اینترنتی ،  در 9 قطعه، هر کدام در ابعاد 3 در 3 سانتی متر ایجاد شده است.

اسامی و نام کاربری این طراحان به این شرح است:

علی ( Saber110 ) ، محمد حسین ( Sobhan ) ، احسان ( Ehsan ) ، عبد عباس ( Abde abbas ) ، وحید (  Bidemajnon ) ، مهدی نیسی پور ( Mehdi_Naissipour ) ، ایلیا (  IndianBoy ) ، اسماعیل ( MayaPower ) ، حمید ( HamidSHS )

متن نوشته شده توسط این طراحان جهت ارائه طرح به این شرح است:

شهادت غریبانه جوان ترین امام ، نهمین پیشوای همام ، حضرت امام محمد تقی ، جواد الائمه علیه السلام بر شما دوستان گرام تسلیت و تعزیت باد.

غربت جانسوز این دردانه دلبند امام رضا علیه السلام ، دل های حزین ما را به اندیشه ای نو برای زدودن غبار غربت از نام و یاد و سیره این معصوم عظیم و عزیز سوق داد... می جانانه محبت در ساغر ریختیم و طرحی نو در انداختیم:

نفر بودیم؛ دلداده و سرمست ، با شوقی عجیب... و شاید اخلاص ( که اگر نباشد، کاری مانا نخواهد شد)

ایده را که با هم گفتیم و همه پذیرفتند و طرح اولیه مطرح شد، دست هایمان پر بود از « یاعلی » ها...

قرعه انداختیم، با 9 صلوات به نهمین نور ، و قطعه ها را تقسیم کردیم...

کار سریع و در اندک زمانی انجام شد... ساده و بی ریا...

مانده بودیم مگر می شود 9 طرح از 9 طراح را یک جا ترکیب بندی کرد، وزن کار چه می شود... اما آن که اندیشه در ذهن انداخته بود، خود وزن کار را هم آفرید...

و این که دیدید نه حاصل کار و تلاشمان که حاصل دلدادگی مان بود...

راستی اگر خواستی نام و نشانمان را بدانی، امروز کاربران « دلداده نهمین امام » شدیم! این تاپیک را کاربران زیر نوشته اند:

برای دیدن این مبحث کلیک نمایید.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط واقفي  | 

پیامدهای فیزیک کوانتومی

 

هر نظریه جدید خواه ناخواه با خود یکسری نگرشهای جدی نسبت به عالم به ارمغان میاورد چنانچه نسبیت جهان کوچک ما ر ا وسعت بخشید وافق محدود عالم ما را تا میلیاردها سال نوری گسترش داد سکون را از عالم ما گرفت و برای خلقت آن، نقطه آغاز متصور گردید زمان مطلق را که ا ز ازل تایم شده بود و قرار بود تا ابد تیک تاک کند را درهم شکست و سرعت‌ها را که فیزیک کلاسیک رها کرده بود سامان داد و درچارچوب سرعت نور مهار کرد فیزیک کوانتومی نیز با خود همانند نظریه نسبیت دیدگاههای جدیدی نسبت به عالم نه با مقیاس نسبیت بلکه در مقیاس بسیار کوچکتر (اتمی و زیر اتمی) ارائه نمود .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

نگاهى به تاريخ و شاخه هاى گوناگون فيزيك

 

 در قرن هفدهم نيوتن با كارهايى كه بر روى نور انجام داد به اين نتيجه رسيد كه نور از ذره هاى كوچك تشكيل شده است. دانشمندان ديگر معتقد بودند كه ماهيت نور موج است. اما نفوذ نيوتن سبب شد كه نظريه او براى مدت ۲۰۰ سال مورد قبول با شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

چرا یک دقیقه به 60 ثانیه و یک ساعت به 60 دقیقه تقسیم شده ؟

چرا یک دقیقه به 60 ثانیه و یک ساعت به 60 دقیقه تقسیم شده در حالیکه شبانه روز تنها 24 ساعت است؟

مایکل لومباردی متخصص علوم مقیاسها و اوزان در بخش زمان و فرکانس موسسه ملی استاندارد و تکنولوژی بولدر کلرادو به این سوال پاسخ میدهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

فيزيك كوانتوم در هفت گام

فيزيك كوانتوم در هفت گام



نيلز بور (1962-1885)، از بنيانگذاران فيزيك كوانتوم، در مورد چيزي كه بنيان گذارده است، جمله اي دارد به اين مضمون كه اگر كسي بگويد فيزيك كوانتوم را فهميده، پس چيزي نفهميده است. من هم در اينجا مي خواهم چيزي را برايتان توضيح دهم كه قرار است نفهميد!

گام اول: تقسيم ماده

بياييد از يك رشته‌ي دراز ماكارونيِ پخته شروع كنيم. اگر اين رشته‌ي ماكاروني را نصف كنيم، بعد نصف آن را هم نصف كنيم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف كنيم و... شايد آخر سر به چيزي برسيم ــ البته اگر چيزي بماند! ــ كه به آن مولكولِ ماكاروني مي‌توان گفت؛ يعني كوچكترين جزئي كه هنوز ماكاروني است. حال اگر تقسيم كردن را باز هم ادامه بدهيم، حاصل كار خواص ماكاروني را نخواهد داشت، بلكه ممكن است در اثر ادامه‌ي تقسيم، به مولكول‌هاي كربن يا هيدروژن يا... بربخوريم. اين وسط، چيزي كه به درد ما مي خورد ــ يعني به دردِ نفهميدنِ كوانتوم! ــ اين است كه دست آخر، به اجزاي گسسته اي به نام مولكول يا اتم مي رسيم.

اين پرسش از ساختار ماده كه «آجرك ساختماني ماده چيست؟»، پرسشي قديمي و البته بنيادي است. ما به آن، به كمك فيزيك كلاسيك، چنين پاسخ گفته ايم: ساختار ماده، ذره اي و گسسته است؛ اين يعني نظريه‌ي مولكولي.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

+ اثر فوتو الکتريک







بنا به نظريه کوانتومي ، امواج به ظاهر پيوسته الکترومغناطيسي ، کوانتيده‌اند و از کوانتومهاي گسسته‌اي به نام فوتون تشکيل شده‌اند که هر فوتون داراي انرژي مشخصي است که مقدار آن فقط به فرکانس بستگي دارد.

مقدمه


اين تعارض جوهر ماناي ذره گونه که با انتشار موج - ذره رخ مي‌دهد، نظريه کوانتوم توصيف عيني يابد، آنگاه مي‌توانيم موقعيتهاي آن را در لحظات پي در پي مشخص و مسير آن را معين کنيم. اما ذراتي که مسيرهاي مشخصي را طي مي‌کنند، مشخصه نقش تداخلي موج گونه آنها را براي هر نوع ماده‌اي که واقعا قابل مشاهده باشد، ايجاد نمي‌کند. در آزمايشگاه ، اين نقشها همچون نقشي از تيک تاکهاي آرايه‌اي از آشکار سازها مشاهده مي‌شود. تمهيدات مستند نظريه کوانتومي اين نقشها را بوسيله يک تابع موج در فرماليزم رياضي آن نظريه بوجود مي‌آورد.

اين تابع موج احتمال آشکار سازي يک تيک تاک را توصيف مي‌کند و چشم به راه يک شيء "حقيقي" نيست. بنابراين ، نظريه کوانتومي با نفي اينکه "موج" يا "ذره" "حقيقي" هستند، مسأله موج - ذره را حل مي‌کند. به علاوه ، نظريه کوانتومي با آنچه که از معاني متعارف و رسمي آنها برداشت مي‌شود. مفهوم ماده گاهي موج و گاهي ذره است را ندارد.






تصوير


بر اساس اصل دوبروي ، در مورد ذرات دو حالت ذره‌اي و موجي در نظر گرفته مي‌شود،
که البته اين خاصيت در دنياي ميکروسکوپي بيشتر مورد مطالعه است. به عنوان مثال ، اگر ذره‌اي به جرم یک گرم که با سرعت معمولی در حال حرکت است، در نظر بگیریم طول موج منتسب به این ذره ، چنان کوچک خواهد بود که اصلا قابل ملاحظه نیست. اما در مورد ذراتی مانند الکترون ، این طول موج قابل توجه است. بنابراین با توسل به این اصل می‌توان تابش الکترومغناطیسی را نیز متشکل از ذراتی دانست که این ذرات را فوتون می‌گویند.


واقعیت کوانتومهای نور


نظریه پلانک در ارتباط با بسته‌های انرژی تابشی ، تا اندازه‌ای مبهم بود و فقط به عنوان مبنایی برای توزیع آماری انرژی میان طول موجهای مختلف در طیف الکترومغناطیسی بکار می‌رفت. پنج سال بعد از "پلانک" ، "آلبرت انیشتین" توانست این مفهوم را به صورت مشخص‌تری بیان کند. انیشتین مفهوم کوانتومی نور را برای توجیه اثر فوتوالکتریک بکار برد. بر این اساس ، فوتون‌ها که دارای انرژی معینی هستند، بعد از برخورد با الکترون‌های اتم ، انرژی خود را به آنها داده ، خود از بین می‌روند. این امر می‌تواند به عنوان یک مسئله برخورد میان دو ذره با استفاده از نظریه برخورد توضیح داده شود.

بعد از برخورد ، فوتون از بین می‌رود و الکترون با انرژیی که از فوتون می‌گیرد، از ماده جدا می‌شود و سبب ایجاد یک جریان فوتوالکترونی در مدار خارجی می‌گردد. مقدار جریان در مدار خارجی ، بسته به تعداد فوتونهایی که بر سطح ماده موجود در کاتد تابیده می‌شود، متفاوت خواهد بود.






تصویر

تأییدی دیگر بر وجود فوتون


آزمایش دیگری که توانست وجود فوتونها را بصورت تجربی به اثبات رساند، مربوط به آزمایش است که توسط "کامپتون" انجام شد. این آزمایش که بعدها نام اثر کامپتون را بر خود گرفت، به این صورت بود که تابش الکترومغناطیسی یا فوتون‌ها توسط مواد مختلف پراکنده می‌شود. به بیان دیگر ، در این آزمایش فوتون بعد از تابش مقداری از انرژی خود را به یک الکترون تقریبا آزاد منتقل می‌کرد و خود با انرژی کمتر در راستای دیگر منحرف می‌شد. نتایج این آزمایش که با استفاده از مفهوم کوانتومی نور صورت می‌گرفت، با نتایج تجربی کاملا تطابق داشت.


جرم فوتون


واقعیت جرم فوتون ، به خاصیت عکس مجذوری قانون کولن بر می‌گردد. بر اساس قانون کولن ، نیروی الکتریکی که دو ذره باردار به یکدیگر وارد می‌کنند، نیرویی است که با مجذور فاصله بین آنها نسبت معکوس دارد. اما این مطالب در تمام شرایط دقیقا درست نیستند، یعنی در فواصل خیلی کوچکتر انحرافاتی وجود دارد و این نیرو دقیقا عکس مجذوری نیست. در این حالت باید فوتونها را ذراتی دارای جرم بدانیم. اما در موارد دیگر که تقریبا بیشتر موارد را شامل می‌شود، این نیرو دقیقا عکس مجذوری است. بنابراین در این حالت باید فوتونها را ذراتی بدون جرم تصور کنیم


 


اثر فوتوالکتریکی



اگر یک صفحه فلزی را تحت تابش فیزیک امواج پر انرژی قرار دهیم، پرتو کاتدی و یا الکترون های شتابدار از صفحه فلزی منتشر می شود. و همچنین اگر بین دو صفحه فلزی اختلاف پتانسیل الکتریکی بسیار زیادی ایجاد کنیم، الکترون های لایه ظرفیت اتم های فلز، انرژی زیادی دریافت می کنند و در نتیجه سطح فلز را ترک می کنند و به سمت آند پیش می روند. در این عمل چون هم نور و الکتریسیته دخالت دارند به این پدیده، اثر فوتو الکتریک می گویند. در واقع تمام مواد ( جامد، مایع و گاز ) می توانند در شرایط خاصی تحت تاثیر اثر فوتوالکتریک، پرتو کاتدی از خود گسیل کنند، گاهی به پرتو کاتدی، فوتوالکترون نیز می گویند.
اثر فوتوالکتریک هر جسمی با گسیل فرکانس مشخصی از موج انجام می شود. اگر فرکانس موج برای جسم خاصی کمتر از حد معین باشد، اثری از فوتو الکتریک مشاهده نخواهد شد. اما طبق قوانین الکترودینامیک کلاسیک، موج با برخورد به صفحه فلزی مقداری انرژی به آن منتقل می کند و به مرور زمان این انرژی انباشته می شود تا اینکه انرژی مورد نیاز برای گسیل الکترون فراهم شود. اما در آزمایشگاه خلاف آنچه که در فیزیک کلاسیک گفته شد، روی می دهد، یعنی گیسل موج با فرکانس کمتر از حد معین به فلزی هرگز پرتو کاتدی منتشر نمی کند.
این بن بستی بود برای دانشمندان در مورد خاصیت نور. تا اینکه انیشتین با ارائه نظریه خود در مورد فوتون، توانست این معما را حل کند. وی فرض کرد که انرژی در تمام فرکانس های موج به طور یکنواخت و یکسان توزیع نشده اند و بلکه فیزیک امواج به صورت بسته هایی از انرژی به نام کوانتم هستند، که بعداً فوتون نامیده شد. انرژی فوتون ها با فرکانس امواج رابطه مستقم دارد. که این معادله به معادله پلانک نیز مشهور است. در این معادله h ثابت پلانک است.

= فرکانس موج
در اثر فوتوالکتریک الکترون های لایه ظرفیت اتم های فلز، با دریافت انرژی موج از صفحه فلزی جدا می شوند، اما در لحظه جدا شدن الکترون های مقداری از انرژی خود را برای غلبه بر نیروی جاذبه الکتروستاتیکی، مصرف می می کنند که انیشتین آن را تابع کار فلز نامید و مقدار آن برای هر فلز، منحصر بفرد است. مقدار تابع کار هر فلز از از 1 تا 10 الکترون ولت متغیر است. پس حداکثر انرژی الکترون های گسیلی از معادله رابطه زیر دست می آید:

T= تابع کار



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

اثر فوتو الكتريك


فوتوالكتریك

هانریش هرتز ، در حین انجام یك آزمایش مشاهده كرد كه هنگامی پرتوهای نور با طول‌موج بسیار كوتاه ، مانند فرابنفش ، به كلاهك فلزی یك برق‌نمای باردار منفی می‌تابد ، باعث تخلیه‌ی الكتروسكوپ می‌شود . آزمایش‌های دیگر نشان دادند كه این تخلیه‌ی الكتریكی ، به دلیل جدا شدن الكترون از سطح كلاهك فلزی روی داده است .

هرچه شار نوری ( انرژی كه در واحد زمان توسط نور انتقال می‌یابد )تابیده شده به الكتروسكوپ بیشتر باشد ، تخلیه سریع‌تر انجام می‌شود .

اگر شیشه‌ی جذب‌كننده‌ی تابش فرابنفش را در مسیر پرتوها قرار دهیم تخلیه ی الكتریكی مشاهده نمی‌شود

اگرالكتروسكوپ بار مثبت داشته باشد با تابش فرابنفش تخلیه نمی‌شود . یعنی با تابندن نور بر سطح فلز بار منفی از آن ناپدید می‌شود ولی به رغم تاباندن نور بر سطح فلز بار مثبت در آن باقی می ماند .


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

پديدة كامپتون و فوتو الکتریک

پديدة كامپتون


يكي از بهترين آزمايشاتي كه به وسيله آن مي توان خاصيت ذره اي نور را مشاهده كرد و دريافت، اثر كامپتون است. اين پديده را كه نمي توان آنرا در پرتو فيزيك كلاسيك توجيه كرد آرتور هالي كامپتون در سال 1922 كشف كرده است. وي طي آزمايشي نشان داد كه با تابيدن نور با بسامد (رنگ) مشخص بر سطح فلزي براق، الكترون ها و فوتون ها به صورت ذره اي با يكديگر برخورد مي كنند.

بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

پديدة كامپتون و فوتو الکتریک

پديدة كامپتون


يكي از بهترين آزمايشاتي كه به وسيله آن مي توان خاصيت ذره اي نور را مشاهده كرد و دريافت، اثر كامپتون است. اين پديده را كه نمي توان آنرا در پرتو فيزيك كلاسيك توجيه كرد آرتور هالي كامپتون در سال 1922 كشف كرده است. وي طي آزمايشي نشان داد كه با تابيدن نور با بسامد (رنگ) مشخص بر سطح فلزي براق، الكترون ها و فوتون ها به صورت ذره اي با يكديگر برخورد مي كنند.

بقیه در ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

پدیده فوتوالکتریک !!


دید کلی
بعد از اینکه پلانک فرمول اساسی خود را در مورد تابش جسم سیاه ارائه داد و چنین استدلال نمود که تابش دارای طبیعت کوانتومی‌ است، یعنی تابش الکترومغناطیسی از مجموعه‌ای از کوانتومهای انرژی به نام فوتون تشکیل شده است، تحول شگرفی در علم فیزیک حاصل شد. بطوری که با استفاده از این مفهوم اندرکنشهای مختلف تابش با ماده که نظریه کلاسیک در توجیه آنها ناتوان بود، بطور کامل تشریح گردید. از جمله این اندرکنشها ، اندرکنشی است که به نام فوتوالکتریک معروف است.


اگر یک صفحه فلزی را تحت تابش امواج پر انرژی قرار دهیم، پرتو کاتدی و یا الکترونهای شتابدار از صفحه فلزی منتشر می‌شود. و همچنین اگر بین دو صفحه فلزی اختلاف پتانسیل الکتریکی بسیار زیادی ایجاد کنیم، الکترونهای لایه ظرفیت اتمهای فلز ، انرژی زیادی دریافت می‌کنند و در نتیجه سطح فلز را ترک می‌کنند و به سمت آند پیش می‌روند. در این عمل چون هم نور و الکتریسیته دخالت دارند به این پدیده ، اثر فوتو الکتریک می‌گویند. در واقع تمام مواد (جامد ، مایع و گاز) می‌توانند در شرایط خاصی تحت تأثیر اثر فوتوالکتریک ، پرتو کاتدی از خود گسیل کنند، گاهی به پرتو کاتدی ، فتوالکترون نیز می‌گویند.

اثر فتوالکتریک هر جسمی با گسیل فرکانس مشخصی از موج انجام می‌شود. اگر فرکانس موج برای جسم خاصی کمتر از حد معین باشد، که به آن بسامد قطع می‌گویند، اثری از فتوالکتریک مشاهده نخواهد شد. اما طبق قوانین الکترودینامیک کلاسیک ، موج با برخورد به صفحه فلزی مقداری انرژی به آن منتقل می‌کند و به مرور زمان این انرژی انباشته می‌شود تا اینکه انرژی مورد نیاز برای گسیل الکترون فراهم شود. اما در آزمایشگاه خلاف آنچه که در فیزیک کلاسیک گفته شد، روی می‌دهد، یعنی گسیل موج با فرکانس کمتر از حد معین به فلزی هرگز پرتو کاتدی منتشر نمی‌کند
 
بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

فتو الکتریک

 

 

 

phy-1.jpg
اگر یک صفحه فلزی را تحت تابش امواج پر انرژی قرار دهیم، پرتو کاتدی و یا الکترونهای شتابدار از صفحه فلزی منتشر می‌شود. و همچنین اگر بین دو صفحه فلزی اختلاف پتانسیل الکتریکی بسیار زیادی ایجاد کنیم، الکترونهای لایه ظرفیت اتمهای فلز ، انرژی زیادی دریافت می‌کنند و در نتیجه سطح فلز را ترک می‌کنند و به سمت آند پیش می‌روند. در این عمل چون هم نور و الکتریسیته دخالت دارند به این پدیده ، اثر فوتو الکتریک می‌گویند. در واقع تمام مواد (جامد ، مایع و گاز) می‌توانند در شرایط خاصی تحت تأثیر اثر فوتوالکتریک ، پرتو کاتدی از خود گسیل کنند، گاهی به پرتو کاتدی ، فتوالکترون نیز می‌گویند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

اثر فوتو الكتريك(photoelectric effect )كه در آن اجسام فلزي با دريافت انرژي نوراني از سطحشان الكترون

 

 كشفيست مربوط به اواخر قرن نوزدهم .هاينريش هرتز بدنبال مطالعات خود درباره تابش‌هاي الكترومغناطيس كه ماكسول در سال هزار و هشتصد و شصت وجودشان را پيش‌‌بيني كرده بود دريافت كه در صورتي كه دو كرده باردار را تحت تاثير جرقه حاصل از يك منبع نوراني قرار دهيم نسبت به حالتي كه بخواهيم از جرقه الكتريكي براي اين كار استفاده كنيم بهتر قادر به تخليه بار الكتريكي اين كرات خواهيم بود.بنابراين نور بايد توانائي كندن الكترون ازسطح فلزات را داشته باشد با تحقيقات بيشتر هرتز متوجه شد كه گسيل الكترون از سطح فلز به طول موج نور تابيده شده بستگي دارد و ماگزيمم انرژي جنبشي الكترون هاي كنده شده (فوتوالكترونها) از شدت تابش مستقل است يعني  اگر با يك لامپ صدوات براي جدا كردن الكترون ها از سطح فلز استفاده كنيم الكترونهاي كنده شده همان مقدار انري جنبشي را بعد از جدا شدن از سطح فلز دارند كه الكترون هاي كند شده از سطح فلز توسط لامپي با دو برابر شدت تابش (لامپ دويست وات) دارند.همچنين انرژي جنبشي فوتو الكترونها با افزايش فركانس چشمه نور افزايش مي‌يابد گرچه اثر فوتو الكتريك را مي‌توان با نظريه الكترومغناطيس توضيح داد ولي به كمك اين نظريه نمي‌توانيم بستگي انرژي جنبشي فوتوالكترون ها را بافركانس چشمه نور شرح دهيم.هرتز هيچ توجيهي  براي اين ارتباط نتوانست ارائه دهد و فيزيكدانان هم عصر او نيز هرچه تلاش نمودنندتا به كمك فيزيك كلاسيك گره كور اين نسبت را باز كنند نتوانستند، فيزيك كلاسيك پيش‌بيني مي‌كرد كه هرچه شدت تابش چشمه نور بيشتر باشد بايد الكترون‌هاي كنده شده از انرژي جنبشي بيشتري برخوردار باشند و همچنين براساس نتايج فيزيك كلاسيك نور تابيده شده از هر طول موجي كه برخوردار باشد بايد قادر به آزاد سازي الكترون از سطح فلز باشد كه اين نتايج با مشاهدات صورت گرفته توسط هرتز مغايرت داشت.

سال 1905 اينشتين با اطلاع از نظريه كوانتومي پلانك به خوبي بن بست بوجود آمده در پديده فوتوالكتريك راازبين برد اين فرض پلانك مبني بر اين كه نور مجموعه اي از كوانتوم هاي انرژي است توانست به خوبي رابطه بين ماگزيموم انرژي جنبشي الكترونهاي كنده شده از سطح فلز را با فركانس نور تابيده شده توضيح دهد او دليل خود را اين گونه ارائه كرد

 

تابش شامل مجموعه اي از بسته ها يا كوانتوم هاي انرژي است كه بايد انرژي معادل hfبراي آنها درنظرگرفت(f فركانس نور تابيده شده است) اگر اين بسته هاي انرژي جذب سطح يك فلز شوند مقداري از انرژي اين بسته ها صرف غلبه بر سد پتانسيلي فلز شده (مقدار اين سد بستگي به نوع فلز دارد ) و ما بقي انرژي آنها به انرژي جنبشي الكترونها ي كنده شده مبدل مي شود بنابراين هرچه فركانس يك تابش بيشتر باشد مقدار انرژي آن با توجه به رابطه

  E= hf

بيشتر خواهد بود و مقدار باقي مانده انرژي فوتون تابيده شده به سطح فلز نيز افزايش مي يابد كه نهايتا صرف بالا بردن انرژي جنبشي الكترون هاي كنده شده ميشود به همين صورت متناسب بودن جريان فوتوالكترون با شدت چشمه نور نيز قابل توجيه است چراكه  كوانتوم هاي نور (فوتون) با افزايش شدت تابش چشمه نور افزايش مي يابند ودر اين صورت فوتونهاي بيشتري ازچشمه نور گسيل مي يابداين فوتون ها نيز به نوبه خود الكترونهاي بيشتري  را از سطح فلز جدا مي كنند، رابرت ميليكان نيز با انجام آزمايش هايي فرضيات ارائه شده توسط اينشتين را در مورد پديده فوتو الكتريك تاييد كرد ،اينشتين در سال 1921 ميلادي نه به خاطر بيان نسبيت ها بلكه به خاطر توضيح اثر فوتو الكتريك جايزه نوبل را دريافت كرد. 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

پدیده فوتوالکتریک

بعد از اینکه پلانک فرمول اساسی خود را در مورد تابش جسم سیاه ارائه داد و چنین استدلال نمود که تابش دارای طبیعت کوانتومی‌ است، یعنی تابش الکترومغناطیسی از مجموعه‌ای از کوانتومهای انرژی به نام فوتون تشکیل شده است، تحول شگرفی در علم فیزیک حاصل شد. بطوری که با استفاده از این مفهوم اندرکنشهای مختلف تابش با ماده که نظریه کلاسیک در توجیه آنها ناتوان بود، بطور کامل تشریح گردید. از جمله این اندرکنشها ، اندرکنشی است که به نام فوتوالکتریک معروف است.



تصویر




اگر یک صفحه فلزی را تحت تابش امواج پر انرژی قرار دهیم، پرتو کاتدی و یا الکترونهای شتابدار از صفحه فلزی منتشر می‌شود. و همچنین اگر بین دو صفحه فلزی اختلاف پتانسیل الکتریکی بسیار زیادی ایجاد کنیم، الکترونهای لایه ظرفیت اتمهای فلز ، انرژی زیادی دریافت می‌کنند و در نتیجه سطح فلز را ترک می‌کنند و به سمت آند پیش می‌روند. در این عمل چون هم نور و الکتریسیته دخالت دارند به این پدیده ، اثر فوتو الکتریک می‌گویند. در واقع تمام مواد (جامد ، مایع و گاز) می‌توانند در شرایط خاصی تحت تأثیر اثر فوتوالکتریک ، پرتو کاتدی از خود گسیل کنند، گاهی به پرتو کاتدی ، فتوالکترون نیز می‌گویند.

اثر فتوالکتریک هر جسمی با گسیل فرکانس مشخصی از موج انجام می‌شود. اگر فرکانس موج برای جسم خاصی کمتر از حد معین باشد، که به آن بسامد قطع می‌گویند، اثری از فتوالکتریک مشاهده نخواهد شد. اما طبق قوانین الکترودینامیک کلاسیک ، موج با برخورد به صفحه فلزی مقداری انرژی به آن منتقل می‌کند و به مرور زمان این انرژی انباشته می‌شود تا اینکه انرژی مورد نیاز برای گسیل الکترون فراهم شود. اما در آزمایشگاه خلاف آنچه که در فیزیک کلاسیک گفته شد، روی می‌دهد، یعنی گسیل موج با فرکانس کمتر از حد معین به فلزی هرگز پرتو کاتدی منتشر نمی‌کند.

تاریخچه

در سال 1887 ، اثر فوتو الکتریک توسط هرتز کشف شد. او در حالی که سرگرم آزمایشهای معروف خود درباره امواج الکترومغناطیسی بود، دریافت که طول جرقه القا شده در مدار ثانویه هنگامی ‌کاهش می‌یابد که دو انتهای شکاف جرقه در برابر نور ماورا بنفش که از جرقه در مدار اولیه می‌آمد، پوشانده شود.

ساختار فوتو الکتریک




img/daneshnameh_up/4/48/PH_A_F_E_02.jpg




یک محفظه شیشه‌ای در نظر بگیرید که در دو انتهای آن ، آند و کاتدی تعبیه شده است و داخل محفظه خلا می‌باشد. اگر بر سطح کاتد ، نوری با فرکانس معین بتابانیم، با احراز شرایط خاص ، فلز کاتد الکترون گسیل می‌کند. اگر آند و کاتد را به یک مدار خارجی وصل بکنیم، الکترون گسیل شده ، جذب آند شده و یک جریان فوتو الکترونی در مدار خارجی برقرار می‌گردد.

مشخصات اثر فوتوالکتریک

  • هر فلزی دارای یک فرکانس‌ ویژه است، بطوری که اگر فرکانس نور تابشی کمتر از این مقدار ویژه باشد، هیچ الکترونی از سطح کاتد گسیل نمی‌شود. این فرکانس‌ ویژه را فرکانس‌ آستانه می‌گویند. شایان ذکر است که فرکانس‌ آستانه از فلزی به فلز دیگر ، تغییر می‌کند و هر فلزی دارای فرکانس‌ آستانه مخصوص به خود است. بر اساس نظریه کلاسیک این خصوصیت غیر قابل ‌توجیه بود.

  • بزرگی جریان فوتو الکترونی با شدت نور تابیده بر سطح کاتد مناسب است، بطوری که اگر شدت افزایش یابد، مقدار جریان فتو الکترونی نیز افزایش پیدا می‌کند. این موضوع توسط نظریه کلاسیک قابل توجیه بود.

  • انرژی فوتو الکترونها از شدت نور تابیده بر سطح کاتد مستقل است، ولی با فرکانس نور تابشی بصورت خطی تغییر می‌کند. این خاصیت در نظریه کلاسیک غیرقابل‌توجیه بود.

  • گسیل الکترون از سطح کاتد بصورت آنی صورت می‌گیرد، یعنی بلافاصله بعد از تابش ، الکترون گسیل می‌شود. به عبارت دیگر ، تأخیر زمان بین تابش و گسیل الکترون هرگز مشاهده نشده است، یا لااقل زمانی بیشتر از 10-9 ثانیه ، حتی با تابش فرودی با شدت بسیار کم نیز مشاهده نشده است.

  • اثر فتو الکتریک توسط الکترونهای تقریبا آزاد صورت می‌گیرد، یعنی الکترونهای لایه‌های داخلی فلز در این اثر دخالت ندارند.

اساس کار فوتو الکتریک




img/daneshnameh_up/6/69/PH_A_F_E_03.jpg




انیشتین تابش را متشکل از مجموعه‌ای از کوانتومهایی با انرژی hv در نظر گرفت که در آن v فرکانس‌ نور و h ثابت پلانک معروف است. جذب تک کوانتوم بوسیله الکترون ، فرآیندی که ممکن است در زمانی کمتر از 10-9 ثانیه صورت گیرد، انرژی الکترون را به اندازه hv افزایش می‌دهد. مقداری از این انرژی باید صرف جدا کردن الکترون از فلز شود. از طرف دیگر ، گفتیم که هر فلزی دارای یک فرکانس آستانه است که در فرکانسهای پایینتر از آن فتوالکتریک غیر ممکن است.

بنابراین اگر فرکانس‌ آستانه را با v0 نشان دهیم، در این صورت کمیت w = hv0 به عنوان تابع کار فلز تعریف می‌شود. بنابراین شرط ایجاد اثر فوتوالکتریک این است که hv (انرژی نور تابشی بر سطح کاتد) بیشتر یا مساوی w باشد. اگر سرعت الکترون گسیل شده از کاتد را با V نشان دهیم، همواره بین فرکانس‌ نور تابشی ، سرعت فتوالکترونها و تابع کار رابطه زیر برقرار است:


mv2/2 = hv - w


رابطه فوق از قانون بقای انرژی حاصل می‌گردد. این رابطه به فرمول انیشتین نیز معروف است. میلیکان آزمایشهای جامعی انجام داد و صحت فرمول انیشتین را تثبیت نمود. آنچه آزمایشهای میلیکان و پیشینیان ثابت کرد این بود که بعضی اوقات نور نظیر مجموعه‌ای از ذرات رفتار می‌کند و این ذرات می‌توانند بطور انفرادی عمل کنند، طوری که می‌توان به موجودیت یک تک فوتون فکر کرد و به دنبال خواص آن بود. (ماهیت ذره‌ای نور) نتیجه جنبی این آزمایشها حاکی از اطلاعاتی در مورد فلزات بود، آشکار شد که تابع کار W از مرتبه چند الکترون ولت است (1ev=1.6x10-19j) و این می‌توانست با سایر خواص فلزات هم بسته باشد.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

پدیده فوتوالکتریک (مقاله)

 

 

اثرفوتوالكتريك يك پديده ي الكترونيك كوانتومي است كه الكترون ها از ماده بعد از گرفتن انرژي از تشعشعات الكترومغناطيسي مانند اشعه ي X يا نور مرئي، جدا مي شوند. در اين مبحث الكترون هاي جدا شده را مي توان به عنوان فوتوالكترون ها مربوط دانست. اين پديده را به خاطر اين كه هنريش رادولف هرتز اين را كشف كرد، اثر هرتز هم مي نامند هر چند كه اين مورد به كلي خارج از استفاده ماند.

 

مطالعه ي اثرفوتوالكتريك ما را به قدم هايي مهم در درك خاصيت كوانتومي نور و الكترون ها هدايت مي كند و به شكل مفاهيم  دو گانگي موج-ذره اعتبار مي بخشد. اين بخش هم ممكن است به اثر فوتورسانايي يا اثر فوتو ولتائيك يا فوتوالكتروشيمي مربوط شود.

 بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط اكبري پور  | 

برج

 در قرن بيست ويکم آسمان خراش هايي که بين 400 تا 800 متر ارتفاع دارند هرگز مانند اين دوره شايسته اين نام نبوده اند. ده برج مرتفع جهان که در پنج قاره کره زمين واقع شده اند ، نمادهاي شکوه ، ثروت و احترام هستند.




در رده بندي مرتفع ترين
برج هاي جهان مقام نخست به برج دبي تعلق دارد. عمليات احداث اين برج در سال
2004 آغاز شد و براساس برنامه بايد در سال آينده خاتمه يابد. سازندگان آن
ارتفاع نهايي اين برج که هم اکنون از 630 متر فراتر رفته است را فاش نکرده
اند، اما پيش بيني مي شود که ارتفاع نهايي آن حدود 800 متر باشد.





دومين برج مرتفع جهان در
اروپا واقع شده است. عمليات احداث برج « راشيا تاور» از سال 2007 توسط شرکت
فاستر اند پارتنرز در محله تجاري شهر مسکو آغاز شده است. ارتفاع نهايي اين
برج 612 متر خواهد بود.






ساتياگو کالاتراوا،
آرشيتکت اسپانيايي طراح برج « شيکاگو اسپاير» است که در خاتمه عمليات
اجرايي اندکي بيش از 609 متر ارتفاع خواهد داشت. « شيکاگو اسپاير » مرتفع
ترين برج ايالات متحده و سومين آسمان خراش جهان خواهد بود. احداث اين برج
که در نزديکي دهانه رود شيکاگو رايور در حاشيه درياچه ميشيگان واقع شده در
سال 2011 خاتمه مي يابد.




« پنتومينيوم » چهارمين
برج مرتفع جهان نيز در دبي و در قلب منطقه مارينا قرار دارد. احداث اين برج
که در نهايت 516 متر ارتفاع خواهد داشت از سال 2007 آغاز شده است.





باز هم اين شيخ نشين دبي
است که پنجمين برج مرتفع جهان در آن واقع شده است. برج العالم که در منطقه
« بيزنس بي » دبي قرار دارد در پايان عمليات اجرايي اش در سال 2011 با 108
طبقه 501 متر ارتفاع خواهد داشت.




احداث برج شانگهاي ورلد
فايننشال سنتر در بندر شانگهاي چين از سال 1997 آغاز شده و بايد در سال
جاري خاتمه يابد. اين برج با 492 متر ارتفاع بلندترين برج قاره آسيا و
ششمين برج مرتفع جهان مي شود.




برج اينترنشنال کامرس سنتر
در هنگ کنگ که احداث آن در سال 2010 خاتمه خواهد يافت با 484 متر ارتفاع
مقام هفتمين برج مرتفع جهان را به خود اختصاص خواهد داد.


برج گوانگژو در شهر کانتون
چين در حال احداث است. اين برج با 450 متر ارتفاع نهايي هشتمين آسمان خراش
جهان خواهد بود که البته با آنتني که برفراز آن نصب مي شود ارتفاعش به 610
متر بالغ خواهد شد.




احداث برج تايپه 101 در
شهر تايپه ، پايتخت تايوان در سال 2004 خاتمه يافت. اين برج با 448 متر
ارتفاع براي مدت کوتاهي مرتفع ترين برج جهان بود ، اما اکنون در مقام نهم
جاي گرفته است.




برج « فريدوم تاور » در
محله منهتن نيويورک و در محل سابق برج هاي دو قلوي مرکز تجارت جهاني که در
حادثه 11 سپتامبر 2001 نابود شدند ، در دست احداث است. احداث فريدوم تاور
از آوريل 2006 آغاز شده است.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط واقفي  | 

سخنان فلسفی که میتونید برای اس ام اس استفاده کنید.

خلاقیت یعنی اینکه به خودت این اجازه را بدهی تا اشتباه کنی. هنر یعنی دانستن اینکه کدام اشتباه را نگه داری.(Scott Adams)


هر کودکی هنرمند است. مشکل این است که چطور وقتی بزرگ می شویم هنرمند بمانیم.(Pablo Picasso)

علم بدون دین لنگ است. و دین بدون علم، کور. (آلبرت اینشتین)

انسان نباید از مرگ بترسد. چیزی که انسان باید از آن بترسد، هرگز شروع نکردن زندگی است. (Marcus Aurelius)

زندگی خیلی ساده است. ولی ما اصرار داریم که آنرا دشوار سازیم. (کنفوسیوس)

در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم. (Bryan White)

نخستین انسانی که به جای پرتاب سنگ، فحش داد، آغازگر تمدن بشری بوده است. (Sigmund Freud)

اگر کودکی مان را روی زمین نگذرانده بودیم، هرگز نمی توانستیم زمین را دوست بداریم. (George Eliot)

بهترين کارها سه کار است :
تواضع بهنگام دولت، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت. «رسول‌اکرم(ص)»

ميانه‌روی در خرج يک نيمه معيشت است،
دوستی با مردم يک نيمه عقل و خوب پرسيدن يک نيمه دانش. «رسول‌اکرم(ص)»

بنده آنی که در بند آنی. «ابوسعيد ابو‌الخير»

«بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی
زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد.» (مولوی)

«هيچ وقت با يه آدم احمق دهن به دهن نشو. چون كساني كه از بيرون نظاره‌گر اين دعوا هستند، احمق‌تر از اوني هستند كه بتونن تشخيص بدن حق با توئه يا اون.»

کار کنيد تا همه غصه‌ها و پريشانيهای خود را فراموش کنيد. (گاليله)

هيچ چيز بهتر از کار کردن بجای غصه خوردن، آدمی را به خوشبختی نزديک نمي‌سازد. «موريس مترلينگ»

نمی‌توانيم کاری کنيم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنند اما می‌توانيم نگذاريم که روی سر ما آشيانه بسازند. «ضرب‌المثل چينی»

حتی ميمونها نيز گاهی از درخت می‌افتند. «ضرب‌المثل‌ژاپنی»

دل بی دوست درخت بی ثمر است. (حضرت علی (ع))

23 _ دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ی کهکشنها. که البته در مورد کهکشانها مطمئن نيستم! آلبرت انشتين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط واقفي  |